أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
194
تجارب الأمم ( فارسى )
شما ، بر من سخت آمده است . من از آن خنديدم كه شما كار بهرام را آسان پنداشته بوديد و گريختن مرا نكوهيدهايد . اينك به ياد آن سخنهاتان افتادم و دانستم كه شما با ديدن زخمى كه بر يلتان فرود آمده پوزش از من بپذيريد و نيك دانيد كه گريختنم از چنين مردمى است كه با پهلوانان چنين كنند . » گويند : پرويز با چهارده مرد ، از آن ميان ، گردوى برادر بهرام و بندويه و بستام ، به دور از لشكر خويش بجنگيد و نبرد سختى كرد و به يك ديگر رسيدند . گبران در اين باره داستانها گويند كه ناشدنى است و در ياد كردشان سودى نباشد . چكيدهء آن اين است كه پرويز چنان پشتگرم و نيرومند شد كه بهرام نوميد گرديد و خود را در برابر او بيچاره ديد . پس به سوى خراسان بازگشت و آن گاه به توران رفت . از آن سوى ، پرويز خواستههاى كلان در ميان روميان بهر كرد و آنان را به روم فرستاد و خود به تيسپون رفت . بهرام در ميان توران گرامى بزيست تا آن گاه كه پرويز نيرنگى زد و مردى را هرمز [ 1 ] نام [ 121 ] با گوهرى گران بها و چيزهاى ديگر به توران فرستاد و خاتون زن خاخان را بفريفت و آن گوهر و ارمغان را به وى بداد تا خاتون در پنهانى كس فرستاد كه بهرام را بكشت . پس ، خاخان از مرگ بهرام اندوهگين شد و كس به نزد گرديه [ 2 ] خواهر و زن بهرام فرستاد و وى را از سرگذشت بهرام بياگاهانيد و به زنى خواست [ 3 ] و خاتون همسر خويش را به همين آوند رها كرد . گرديه پاسخى نرم به خاخان داد و فرماندهى سپاهى را كه با برادرش بهرام آمده بود خود به دست گرفت و از توران به مرزهاى پارس رفت . خاخان ، برادرش بتر [ 4 ] را با دوازده هزار سوار به دنبال گرديه گسيل كرد . گويند : گرديه خود با آنان بجنگيد و بتر را هم به دست خود بكشت و از آن جا برفت تا در مرز به سواران پارسى رسيد . سپس نامهاى
--> [ ( 1 ) ] نام درست او هرمزد جرابزين است كه به گفته دينورى مردى نيرنگ باز و زيرك بود دلبزان ، زلبزان ( نولدكه ، زرياب : 481 ، يادداشت 38 ) . [ ( 2 ) ] در متن : كرديه . ( گرديه - نولدكه ، زرياب : 426 ) ، ( گرديگ Gurdiyagh - كريستن سن : 467 ) . [ ( 3 ) ] در طبرى ( 2 : 1001 ) : براى برادرش نتر به زنى خواست . . [ ( 4 ) ] بتر . در متن : بطر . در طبرى ( 2 : 1001 ) : نطر ، نولدكه ( ص 430 ) در ضبط آن درمانده و سرانجام « نترا ؟ » نهاده است . ليك چنين مىنمايد كه الف آن الف « حالت نصب » باشد نه بخشى از خود نام . چون در متن و نيز طبرى همه جا در حالت نصب آمده است . به ويژه آن كه در نسخهء ملك نيز بى الف است . تا در منبعهاى ديگر چگونه آمده باشد .